محمد بن على بن محمد شبانكاره اى

145

مجمع الانساب ( فارسى )

كرد و از خليفه ناصر لدين اللّه مدد خواست . خليفه با ايشان بد بود . لشكرى را به دفع سلطان برنشاند مقدم ايشان تركى نامش توشمر و سلطان به يك لحظه آن سپاه را بشكست و خيلى غنيمت يافت و ملك اردبيل نيز به جنگ پيش آمد آن نيز شكسته شد و سلطان به تبريز رفت . و اتابك ازبك خواهر سلطان داشت از سلطان استشعارى داشت بگريخت و سلطان مملكت آذربادگان را صافى كرد و ملك گرج بترسيد و سى هزار مرد را به حرب فرستاد ايشان را نيز بشكست و دو امير را بگرفت . و سلطان به نفس خود عازم تفليس شد و آن ملك را مستخلص كرد و عزيمت روم و شام كرد . در اين حال خبر رسيد كه براق كه ملك كرمان بود عاصى شد . سلطان يك جريده برنشست و به هفده روز از تفليس به كرمان آمد . براق بترسيد و عذر خواست و سلطان به اصفهان باز آمد و بر تخت نشست و پادشاهى بر او قرار گرفت و ديگر باره لشكر به ممالك روم كشيد و شهر اخلاط را بگرفت و آن نواحى را ضبط كرد . خبر رسيد كه مغولان به رى رسيدند . سلطان به تبريز آمد و از آنجا به اصفهان شد و لشكر را ساز داد و به رى آمد و مصاف مغولان داد و برادرش غياث الدين پيرشاه آن روز غدرى كرد لشكر سلطان منهزم شد . سلطان يك سواره بگريخت و به لورستان شد چند روز در دره‌اى پنهان شد و لشكر مغول تمامت اصفهان و قم و كاشان و آن حدود همه غارت كردند و چون مغولان برفتند سلطان به اصفهان بازآمد و امرا بر وى جمع شدند و كسانى را كه در آن جنگ نامردى و غدر كرده بودند بگرفت و مقنعه بر سر كرد و باز عزيمت گرجستان و مملكت روم كرد و اهل گرج مدد از لشكر قبچاق خواستند و لشكرى بزرگ بياوردند . سلطان پاره‌اى نان و پاره‌اى نمك پيش ايشان فرستاد و گفت اصل شما ترك است و ما نيز ترك و ضرورتى نيست كه مدد گرجيان كنيد . ملك قبچاق بازگشت . روز ديگر سلطان جلال الدين پيغام فرستاد به لشكر خصم كه امروز حرب يكان‌يكان كنيم و فردا جنگ بزرگ كنيم . پس آن روز خود سليح پوشيد و پيش صف آمد و از لشكر دشمن قريب صد سوار بيفكند و چون روز به نيمه رسيد سلطان به سر تازيانه اشارت كرد و به يك بار حمله كردند و گرجيان بگريختند و اخلاط مستخلص شد و بعضى از روم نيز بگرفت . در اين حالت خبر رسيد كه جرماغون به حد عراق اندر آمد و قصد بغداد كرد . سلطان به تبريز شد و رسولان فرستاد به خليفه و به ملوك و امراى عراق و گفت بدانيد كه مغول مستولى گشت و همهء جهان گرفت اكنون چاره آن است كه هر